طاعات و عباداتتون قبول ...
هفتمین گالری از تصاویر بروس لی فقید را تقدیم می کنم به شما دوستان خوبم:

| عکس 121 | عکس 122 | عکس 123 | عکس 124 |
| عکس 125 | عکس 126 | عکس 127 | عکس 128 |
| عکس 129 | عکس 130 | عکس 131 | عکس 132 |
| عکس 133 | عکس 134 | عکس 135 | عکس 136 |
| عکس 137 | عکس 138 | عکس 139 |
باشد که مورد توجهتون قرار بگیره !
دوستانی که نمایل دارند عکس ها را از خود وبلاگ و یکجا با هم مشاهده کنند بر روی "ادامه مطلب" کلیک نمایند.
ادامه مطلب

شما گمان می کنید مبارزه یعنی مشت زدن؟لگد زدن؟تا زمانی که بتوانید همه این کارها را بدون این که حتی فکر کنید با هم انجام دهید٬ تا زمانی که یاد بگیرید چگونه حرکت کنید و چگونه مقاومت کنید٬ یک محافظ برای خود استخدام کنید یا طوری زندگی کنید که کمتر تهاجمی باشد.
بروس لی

آن روز تابستانی سال ۱۹۶۴ میدان ورزشی لانگ بیچ هوایی بسیار خفه و گرفته داشت. جمعیت تماشاگر مسابقات بین المللی کاراته پس از ساعتها تماشای مسابقات بین المللی دیگر بی قراری می کردند. در آن لحظه آقای اد پارکر که گرداننده مسابقات ورزشی سالیانه بود٬ میکروفون را در دست گرفت و به معرفی بروس لی که قرار بود جیت کان دو را به نمایش بگذارد٬ پرداخت. فورا" سکوت همه جا را فرا گرفت و سرها برای دیدن او به جلو خم شد. بروس لی قبل از شروع فعالیت های سینمایی در بین هنرمندان رزمی افسانه ای بیش نبود.
بروس لی در حالی که یک یونیفرم کونگ فوی ساده و سیاه و دست دوز بر تن داشت٬ پا بر رینگ نهاد. او مطالب کوتاهی را به آرامی در مورد هنر خود ادا کرد و سپس عملیات خود را به نمایش گذاشت. در اغلب موارد تماشای یک فرد عضلانی و بزرگ که فنون کاراته را انجام می دهد عملی خوشایند است و تماشاگر را تحت تاثیر نمایش درخشان و نیرویی فعال قرار می دهد. ولی تماشای اجرای فنون با سرعتی خیره کننده به وسیله این مرد کوچک اندام٬ بیش از دیگران مرا تحت تاثیر قرار می داد٬ حرکان زیبا و سریع او همچون پرنده در حال پرواز بود. پس از اتمام نمایش بروس٬ یک لحظه سکوت محوطه مسابقه را فرا گرفت٬ سپس موجی از هلهله ها و کف زدنها٬ سکوت را در هم شکست.

چند هفته بعد یکی از دوستانم ترتیب ملاقات مرا با بروس لی داد. یعنی همان شخصی که من امیدوار بودم به طور خصوصی مرا تحت تعلیم قرار دهد. بروس لی شاگردان خود را دستچین می کرد و این ملاقات برای من بسیار حیاتی بود.
نظر به اینکه او فقط به صورت خصوصی تعلیم می داد و محل خاصی برای تعلیمات خود نداشت٬ ملاقات در خانه من صورت گرفت. او با عجله و شتاب خود را رساند و من به منظور استقبال از او به حیاط جلویی خانه ام رفتم. در نگاه اول٬ او حتی کوچکتر از آنچه در صحنه دیده می شد به نظر می آمد. او شلوار راحت و بلند ورزشی و پیراهن رکابی سبز چسبان بر تن داشت که عضلات برجسته اش را نمایان می ساخت و در حالی که لبخندی بر لب داشت دست مرا فشرد و بلافاصله به موضوع اصلی اشاره کرد و پرسید:
«شما چرا مایلید که نزد من تعلیم ببینید؟»
«زیرا شدیدا" تحت تاثیر نمایشها و حرکات شما قرار گرفته ام٬ و دیگر آنکه شنیده ام شما بهترین مربی هستید.»
او پرسید:«آیا شما تا به حال هنرهای رزمی دیگری را آموخته اید؟»
در جواب گفتم:«خوب بله٬ به مدتی بس طولانی٬ ولی چند وقت پیش تمرینها را متوقف کردم و حالا دوباره می خواهم از سر بگیرم.»
بروس سرش را تکان داد و از من خواست تا چند تا از فنونی را که می دانستم نمایش دهم. بدین منظور٬ ما به محوطه ی جلوی گاراژ خانه رفتیم و او به دقت کاتاهای مختلفی را که اجرا می کردم مدنظر قرار داد. سپس از من خواست که چند نوع ضربه٬ حرکات دفاعی و مشت بر کیسه ای که از سقف گاراژ آویزان بود٬ وارد آوردم.
سپس پرسید:«آیا شما قبول می کنید که تمام چیزهایی را که یاد گرفته اید به دست فراموشی بسپارید و از نو شروع کنید؟»
به صراحت گفتم:«خیر»
بروس لبخندی زد و دستش را به آرامی روی شانه ی من گذاشت و در ادامه گفت:«اجازه بدهید داستانی را که استاد من برایم گفته است٬ برایتان نقل کنم. این داستان در مورد استاد ذن ژاپنی است. استاد روزی شخصی را که به مقام پروفسوری دانشگاه نائل گشته بود و برای تحقیق در مورد ذن به ایشان روی آورده بود٬ به حضور پذیرفت.»
«از ابتدای گفت و گو با آن پروفسور پر واضح بود که او علاقه مند به یادگیری ذن واقعی نیست٬ بلکه او بیشتر مایل است با عقاید و دانسته های خود استاد را تحت تاثیر قرار دهد. استاد صبورانه به صحبت های پروفسور گوش فرا داد٬ در انتها او را دعوت به صرف چای نمود. استاد فنجان مهمانش را پر کرد و همچنان به ریختن ادامه داد.»
«پروفسور می دید که چای از فنجان سرریز می کرد٬ بنابراین طاقت نیاورد و معترضانه به استاد گفت:«استاد فنجان لبریز شده و بیش از این جا ندارد.»
استاد در جواب گفت:«ذهن شما نیز همانند این فنجان٬ پر از عقاید و محفوظات فکری خودتان است. من چگونه می توانم ذن را بدون اینکه شما در ابتدا فنجان ذهنتان را خالی نمایید٬ برایتان تشریح کنم؟»
بروس لی چهره ی مرا زیر نظر گرفت و گفت:«متوجه منظورم شدید؟»
در جواب گفتم:«بله٬ شما می خواهید من ذهنم را از دانسته ها و عادات قدیمی پاک نمایم و برای کسب اطلاعات جدید جا داشته باشم.»
او در تائید گفت:«دقیقا" و حال آماده ی شروع اولین درس شما هستیم.»
این موضوع به آن معنا نبود که بروس مانع از این می شد که من نسبت به نحوه ی تدریس وی دید منتقدانه ای داشته باشم٬ بلکه در حقیقت مرا دعوت به مباحثه و حتی مناظره و درخواست استدلال منطقی می نمود. اما هر وقت جر و بحث در مورد یک موضوع خاص به طول می انجامید٬ جواب او همیشه یک چیز بود:«به هر حال فنجان ذهنتان را خالی کنید و امتحان کنید.»
بعدها فهمیدم که بروس لی آنچه آموزش می داد خود نیز همراه با من آنها را تمرین می کرد. او در جوانی رشته وینگ چان را که شاخه ای از کونگ فو است تحت نظر استاد سرشناس٬ ییپ من آموخت. او جوانی کم سن و سال بود که وارد امریکا شد. وقتی عملیات کنپو کاراته ی آقای ادپارکر را مشاهده نمود٬ چند حرکان دست را از او فرا گرفت. او از ته کوان دو٬ ضربات کاری پا را اقتباس نمود٬ حرکاتی که علت اصلی خشونت و دشوار جلوه کردن شیوه ی کره ای است. او همچنین شیوه های مختلفی از هنرهای رزمی را فرا گرفت و از بین تمامی آنها حرکاتی را که به نظرش مفیدتر می نمودند٬ گلچین می نمود. اگرچه او جزو بهترین هنرمندان عصر خود به شمار می رفت٬ با این حال او همیشه در حال فراگیری بود و به طور مدام در مسیر تحولات و حصول پیشرفت های لاینقطعی قرار داشت. او واقعا" فنجان خود را خالی نگه می داشت!
بروس نه تنها تواناییها و قابلیت های فیزیکی خود را تا حد کمال توسعه بخشیده بود٬ بلکه ذهن خود را از طریق ذن صیقل داده بود. خلوتگاه او در لس آنجلس تا سقف از کتب و نوشته های قدیمی استادان ذن به زبانهای چینی و انگلیسی انباشته بود.

بیش از یک دهه از زمان اولین درس من با بروس لی می گذرد و در حال حاضر در اواسط دهه پنجم عمرم به سر می برم. با داشتن نیم قرن تجربه٬ با این حال بعضی مواقع در برابر یک ایده و فن جدید از خود بی تابی و شوق نشان می دهم٬ ولی وقتی احساس بی صبری در مقابل یک فن و عملی دارم و با اطمینان از خود برخوردی جزمی ارئه می دهم٬ اولین درس بروس لی را به خاطر می آورم و در آن لحظه سعی در حالی نمودن فنجان (ذهن) خود و باز کردن جایی برای جذب روش ها و ایده های جدید می نمایم.
این اولین درس واقعی من از ذن در زندگی و هنرهای رزمی بود ـ گرچه من در آن زمان درک نمی کردم که این درس همان ذن است و فقط احساس خوبی داشتم ـ و این مفهوم واقعی ذن است.
منبع:کتاب "ذن در هنرهای رزمی" تالیف "جو هیــامز"
برداشت با ذکر وبلاگ و منبع امکان پذیر می باشد.
موفق باشید ...
جان ساکسون
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـــــــــ
بروس لی خیلی خیلی به من کمک کرد. علاقه ی من بیشتر به پرسیدن سوالاتی در رابطه از هنرهای رزمی از او بود و ما دائما" در این گونه موارد با هم صحبت می کردیم. او به من چیزهای زیادی را یاد داد که به نظر من٬ مردم بابت یادگرفتن آن به او پول می دادند.
بروس به عنوان یک رزمی کار (خودش را در وهله اول یک رزمی کار می دانست.) بسیار مبتکر بود. او قادر بود نقاط ضعف و نقض هر سیستمی را دریابد. بنابراین او بسیاری از چیزها را به هم پیوند داد تا سبک خاص خود را به وجود آورد٬ و به نظر من این امر خیلی مهم بود.
نظر اساسی او این بود که مبارزه حالتی روان و غیر سیستماتیک است. به علاوه او شخصا" قادر بود این نوع تحقیقات را در هنرهای رزمی به عمل آورد و خودش بسیار خلاق و نوآور بود٬ البته نه تنها از جنبه ی فیلم و سینما که بسیار در آن موفق بود٬ بلکه در زمینه ی هنرهای رزمی خودش. او قادر به بیان نظرات و عقایدش و درک اش از واقعیت بود. و او آن واقعیت را می آموزد. به عقیده من٬ در رابطه با هنرهای رزمی٬ او یک نابغه٬ یا چیزی نزدیک به آن بود.
من٬ به عنوان یک هنرپیشه می گویم که بروس لی قدرت بازیگری خیلی زیادی داشت. در بسیاری از موارد او بیشتر یک رزمی کار بود تا هنرپیشه. او درک عمیقی از نمایش داشت و می دانست چطور هنر خود را ارائه کند٬ که در عمل هم٬ اثر نمایش بسیار قوی داشت. او بی اندازه زیرک بود و واقعا" به عنوان یک هنرپیشه٬ یا در مواردی یک کارگردان یا سناریونویس عمل می کرد. او فیلنامه بسیاری ار فیلم ها را نوشته بود و این را به من هم گفته بود. نحوه ی رائه هنرش در فیلم ها٬ بسیار نمایشی و سینمایی بود٬ و من بازیگریش را تحسین می کردم.
مسئله ی نهایی در مورد شخصی مانند بروس لی وقتی رخ می داد که او حرفه اش را ادامه می داد. من به او گفتم: «حالا می خواهی نقشی را بازی کنی که ربطی به هنرهای رزمی را نداشته باشد.» حتی نقشی که باعث می شد از توانایی های بدنی فوق العاده ی خود چشم بپوشد یا به آن خیانت کند؟ و او می گفت: «بله»٬ او نظیر این موقعیت را در نظر می گرفت. این آزمایشی بود که اگر می خواست بازیگری را ادامه دهد باید یک روز با آن روبه رو می شد. امر بسیار مشکلی است. اول مردم با یک دید به انسان نگاه می کنند و بعد برای آنها خیلی مشکل می شود که ببیند٬آنان کار دیگری را انجام می دهد.
بروس فردی بسیار خوش دل و سبک روح بود. او از بسیاری از جنبه های موفقیت اش لذت می برد. او واقعا" به مردمی که در هنگ کنگ به او علاقه داشتند٬ ارادت می ورزید. آنها واقعا" رفتار خاصی نسبت به او داشتند و او از آنها خوشش می آمد. او سر به سر راننده های تاکسی می گذاشت و با بچه های پنج٬ شش ساله ای که او را می شناختند و از او تعریف می کردند٬ شوخی می کرد. دیدن این صحنه ها خیلی لذت بخش بود٬ بر خلاف کسانی که دارای موقعیت های اجتماعی هستند و دوست ندارند با مردم بجوشند و می گویند: «اینها را از سر من وا کنید!» یا «نمی خواهم کسی مزاحم من بشود!» ولی بروس برایش مهم نبود و لذت می برد.

بروس لی فردی بسیار باهوش بود٬ بسیار باهوش. در خلال چندین مباحثه طولانی که من با او داشتم٬ درک و فهم عمیقی در مسائل نشان می داد. به نظر من یکی از موضوعات بسیار مهم که بروس روی آن تاکید فراوان داشت فرار از هر نوع تصویر ذهنی راکد در انجام کارها بود٬ نه در زمینه کارهای نمایشی بلکه کارهای حقیقی و واقعی. کارهای نمایشی به درد سینما می خورد. اما کارهای حقیقی مثل مبارزه٬ چیزی خودجوش است٬ و بروس روی آن تاکید می ورزید. باید مثل بروس باشید یا شبیه او باشید تا بفهمید که بیشتر افراد ناچارند از طریق تقلید٬ تکرار٬ یا عادت این کار (مبارزه) را یاد بگیرند. بروس خیلی خود جوش بود و این امر در تمامی شئون زندگی مثل بازیگری یا حیات یا هر چیز دیگر به ویژه در مبارزه٬ اهمیت دارد. البته من زیاد در آن خبره نیستم.
من و بروس لی خیلی خوب با هم کنار می آمدیم. همدیگر را خیلی خوب درک می کردیم. فکر کنم او مرا دوست داشت و من خیلی به او علاقه داشتم. خیلی جای تاسف است که در اوج موفقیت اش٬ اتفاق ناگواری برایش افتاد و او درگذشت.
منبع:کتاب "بروس لی افسانه ای" ویراستاران مجله "بلک بلت"
برداشت با ذکر وبلاگ و منبع بلامانع است.
نوشته: میچ استوم
بروس لی می گفت:«تنها راه مناسب برای آموختن دفاع از خود این است که با هر فرد جداگانه برحورد شود. هر کدام ما با دیگری اختلاف دارد٬ و به هر کدام از ما باید شکل صحیح آموخته شود. منظورم از شکل صحیح مفیدترین تکنیکی است که فرد می تواند انجام دهد. توانایی های او را باید پیدا کنیم و بعد تکنیک مناسب را پیاده کنیم.»
از نظر بروس مهم نبود که در یک لگد جانبی پاشنه از انگشت بلندتر باشد٬ به شرط اینکه اصول اولیه نقض نشده باشد. بروس معتقد بود:«در اکثر هنرهای رزمی کلاسیک تمرین صرفا" تقلید یک عمل است٬ یعنی یک محصول٬ و هویت فرد از دست می رود.»
در جیت کان دو٬ بروس تاکید فراوانی بر آمادگی جسمانی به عنوان یک ضرورت برای یک رزمی کار داشت. او می گفت:«اگر آمادگی جسمانی خوبی نداشته باشید٬ حق ندارید در یک مبارزه سنگین شرکت کنید. به نظر من بهترین ورزش در این زمینه «دویدن» است. دویدن آن قدر مهم است که شما باید تا آخر عمر آن را ادامه دهید. مهم نیست که چه ساعتی از روز می دوید٬ فقط باید بدوید. در ابتدا فقط به سادگی خود را تکان دهید٬ تدریجا" مسافت و سرعت را زیاد کنید بالاخره٬ دوی سرعت را در کار خود بگنجانید.»
بروس لی از دوشنبه تا شنبه٬ هروز بی وفقه ۱۵ تا ۴۵ دقیقه (۳ تا ۸ کیلومتر) می دوید. گاهی اوقات در حین دویدن حرکات پای جیت کان دو را انجام می داد.

بروس معتقد بود هر کس باید برای خود برنامه ی تکمیلی داشته باشد: یعنی نباید تنها به تمرینات باشگاهی خود اکتفا کند ٬ بلگه بین جلسات تمرین باشگاه با استفاده از تجهیزات و وسایل مختلف برای تمرینات خود تمرینات جداگانه ای طراحی کند.
بروس لی به این تمرینات تکمیلی خیلی معتقد بود و با جدیت آن را دنبال می کرد تا در وضعیت جسمانی عالی باقی بماند. تمرینات او متکی به سرعت٬ چالاکی٬ انعطاف پذیری٬ قدرت٬ استقامت٬ زمان سنجی و هماهنگی بود. او به تغذیه درست و استراحت کافی نیز اعتقاد داشت.
بروس هشدار می داد که:«به صرف اینکه می بینید در این تمرینات تکمیلی پیشرفت خوبی کرده اید. نباید فکر کنید که کامل شده اید٬ به خاطر داشته باشید که هدف٬ انجام مبارزه واقعی است و این تمرینات صرفا" وسیله ای برای رسیدن به این هدف است.»
بجز دویدن٬ تمرینات تقویت شکم مانند دراز و نشست و بالا بردن پاها را نیز مفید می دانست. بروس با کنایه می گفت:«اغلب یکی از آن اساتید شکم گنده ی چینی به شما می گوید که «چی» (قدرت درونی) او داخل شکمش است! او شوخی نمی کند. واقعا" داخل شکمش شده! و از بین رفته است! در واقع او چیزی نیست به جز یک آدم چاق و بدقواره.»

ادامه دارد ...
منبع:کتاب "بروس لی افسانه ای" ویراستاران "مجله بلک بلت"
برداشت با ذکر وبلاگ و منبع بلامانع است.
با سلام
استاد فقید ییپ من نقش به سزایی در تاریخ هنرهای رزمی دارد. وی با استفاده از سبک وینگ چون هنرهای رزمی قدیم و جدید را به هم پیوند داد و استاد بروس لی نیز ورود خود به هنرهای رزمی را با وینگ چون و زیر نظر استاد ییپ من آغاز نمود. بروس لی همواره از استاد خود (ییپ من) به نیکی یاد می کرد و همواره برای ایشان احترام زیادی قائل می شد.
ییپ من تنها شخصی بود که این هنر را از استاد بزرگ لئونگ بیک پسر استاد بزرگ لئونگ جان به طور کامل فرا گرفت اما با این حال ییپ من٬ چان وا شون را سی فوی خود می دانست.
ییپ من در حقیقت به نقش سنت و ارزش آن در هنر رزمی وینگ چون پی برده بود. این چیزی بود که او به جهان هدیه کرد.
برای اینکه با این استاد گرانقدر بیشتر آشنا شوید یک کلیپ نادر و قدیمی را برای شما آماده کرده ام که امیدوارم مورد توجهتون قرار بگیـره ...

موفق باشید ...
روش (( بی روشی )) !
جیت کان دو به رد پایبندی به یک استیل یا روش ثابت همیشگی می پردا
زد و در واقع به روش (( بی روشی )) اعتقاد دارد . در این سیستم عقیده بر این است که کسب خلوص تکنیکی و حذف زواید به ساده گرایی فنی منتهی می شود و در واقع ساده گرایی ، اوج خلوص تکنیکی است .
راه فراتر رفتن از روش های ثابت و کلیشه ای این است که زوائد را حذف کنیم تا به ریشه ها برسیم که در این مورد می توان گفت که ریشه مبارزه ، حرکت است . حرکت برای حمله ، دفاع و یا هر منظور دیگر . این ریشه مبارزه است .
سیستم انفجاری
اگر جیت کان دو را از زاویه تهاجمی و گارد دائمی اش بررسی کنیم ، مسلما با یک سیستم انفجاری روبرو خواهیم بود ولی اگر به این جنبه توجه کنیم که در این روش اعتقادی به داشتن گارد ثابت و همیشگی وجود ندارد و حرکات حریف ، گارد ما را تعیین می کند ، آنگاه این سیستم یک روش تدافعی به حساب می آید . به هر حال جیت کان دو همیشه به دنبال راه مغلوب کردن حریف با صرف کمترین میزان انرژی است .

زیر ساخت ها
حرکت صحیح و اصولی پاها و نقل و انتقال بدن فقط از طریق برقراری یک حالت متعادل و هماهنگ است . به عبارت دقیق تر ، یک گارد مناسب در واقع زیرساخت تمام حرکات و استراتژی های مبارزه را فراهم می کند . شما چگونه ضرورت های زمانی / مکانی لازم برای متوقف کردن حرکت حریف را برای خود به وجود می آورید ؟

تحرک
برای درک میزان تحرک ، ابتدا باید برداشت صحیح و تحلیل درستی از عمق میدان حرکت در فاصله بین خود و حریف را کسب کرده باشیم و در مرحله بعدی بتوانیم این فاصله را به طور دلخواه به وجود آورده و یا تغییر دهیم . به این نحو میزان تحرک و نقل و انتقال بدن ما به طول گامهای ما در جیت کان دو ، به طور اتوماتیک نمایان می شوند .
بر اساس نظر بنیانگذار این سیستم ، (( بهترین حالت گام های تهاجمی به شما این اجازه را می دهد تا در حال حرکت به اجرای مشت و لگد بپردازید ، به این ترتیب نه تنها حریف را غافلگیر می کنید ، بلکه خواهید توانست با تمام وزن بدن به حریف خود ضربه بزنید . حرکات پاها باید زیرکانه ، ساده و آزاد باشد . ضربات مشت و لگد یک هنرجو ، مانند توپخانه یک ارتش است . توپخانه باید تحرک داشته باشد تا بتواند با تنظیم فاصله ، دشمن را هدف قرار دهد . تحرک ، همچنین برای تدافع هم مهم است ، چون همیشه حمله کردن به یک هدف متحرک و یا هدف دور از دسترس ، سخت تر از حمله به اهداف ثابت است .

واقع گرایی
برای داشتن برداشت صحیح از جیت کان دو ، در ابتدا باید در نظر داشته باشید که هدف این سیستم ، ضربه زدن به حریف از ایمن ترین راه ممکن و پایان دادن هر چه سریع تر به درگیری است . همچنین فراموش نکنید که گارد مناسب و حرکات پا ، اساس و بنیان مابقی اصول جیت کان دو را تشکیل می دهند .
این سیستم ، واقع گرایی تکنیک ها را از ورای فلسفه (( پرهیز از درگیری زیاد )) و (( درگیری در کمال کنترل )) ، می نگرد . جیت کان دو ، هنر مبارزه کردن بدون درگیری است ، به عبارت بهتر ، مبارزه کردن با حداقل صرف انرژی که این فلسفه ، خود حاوی اوج خلوص تکنیکی است و مستلزم پایبندی و تعلق خاطر به راه بی پایان حقیقت می باشد .
منبع:ماهنامه هنرهای رزمی – شماره 50 – فروردین 1383 – مارک استیوارت اقتباس شده از: (mjkd.blogfa.com)

گذشته٬ به تاریخ پیوسته است و تنها منبع خوشحالی تو آینده است. بنابراین٬ همه باید خود را برای آینده اماده کنند و موفق به ساختن آینده ای بهتر برای خود شوند.
بروس لی

